امیرعلی نفس مامان وبابا

توکه ازجون منی همه جونم مال تو.

عکس

اینروزاهمش بهونه میگیری وحوصلت سرمیره.همش میای میگی مامان چه بازی بکنم بعضی وقتاکه حوصلت سرمیره باهام دعوامیکنی ولی یه دقیقه بعدش کلی بوس وبغلم میکنی.قربون قلب مهربونت جدیداعاشق تخته فنرشدی وقتی میری روی تخته هاباگریه وبه زوربایدبیاریمت بیرون صدای ماشین بابایی که میادمیری دروبازمیکنی وبهش میگی باباجونی خسته نباشی ...
18 خرداد 1392

دردودل

امیرعلی جونم نمیدونم وقتی این مطلب هارومیخونی چندسال داری ولی میخوام اینوبهت بگم که مامانی عاشقانه دوستت داره وبهترین هاروبرات آرزومیکنه منوببخش اگربعضی وقتهاکم حوصله بودم وباهات دعواکردم یاسرت دادزدم ولی همیشه دوستت دارم جیگرکم به خاطرگل رویت تموم سختی هایی که توی حاملگی وسزارین کشیدم وفراموش کردم ودیگه ازقرص استفاده نمیکنم میدونم الان ازبچه کوچولوخوشت نمیادولی مطمنم چندسال دیگه به دردهم میخوریدوتنهانیستی.انشالله خداهم به زودی یکی دیگه ازفرشته های آسمونیشوبهمون ببخشه. خداروهزاران هزااااااااااااااااااااااااااااااااااارمرتبه شکربه خاطربچه سالم ونعمتهای فراوونش ...
14 خرداد 1392

کچل

بالاخره موهای امیرعلی روکوتاه کردم اولش دلم نمی اومدولی وقتی دیدم خیلی عرق میکنه گفتم بیخیالش دوباره درمیاد اینجامیگفت مامان ببین چه بزرگ شدم دارم کت(تک)میندازم ظهرجاتون خالی کوبیده مرغ درست کردم هی میخوردوهی میگفت دستت دردنکنه چه خوشمزست به به ...
2 خرداد 1392

علایق عشق مامانی

امیرعلی جونم عاشق پارک وسرسره بازیه بازی جی تی آ(gta)روخیلی دوست داره یه روزتلویزیون داشت فوتبالیستهارونشون میدادنشست تاآخرشونگاه کردوپرسیداین که گل میزنه کیه منم گفتم سوباساهمین که تمام شدگفت مامان بروبرام کلاه بیارمیخوام سوباباشم بازی کنم الانم روزاکلی سوبابازی میکنه اینم عکساش توخانه کودک       ...
30 ارديبهشت 1392

تولد

امروزتولدم بود این کیکودوستای خوبم برام درست کردن وبهم هدیه کردن.واقعاممنونم ازلطفشون این عکسم صبح ازامیرعلی گرفتم قراره موهاشوکوتاه کنیم گفتم تاموهات بلنده چندتاعکس ازت بگیرم دیدم زودی رفت فیگورگرفت ...
30 ارديبهشت 1392

عکاس باشی

من عاشق عکس وعکس گرفتنم چون زیادازامیرعلی عکس گرفتم حالادیگه کوچکترین کاری که انجام میده یاجایی میریم میگه مامان بیاازم عکس بگیر توی این عکس داشت صبحانه میخوردوماشیناشومیچیدگفت مامان بیاماشیناموقطارکردم عکس بگیر اینجام میگفت مامان ببین تصادف کردم(خدانکنه)بیاعکس بگیر این عکسام توی ماشین وکوچه و... ...
22 ارديبهشت 1392

سوالات پی درپی

سوالای فراوووووووون امیرعلی شروع شده هرروزکلی سوال سخت ازم میپرسه که بعضیاشومیتونم بهش توضیح بدم ولی بعضیاشم اصلانمیدونم چه جوابشوبدم یاچه جوری بهش جواب بدم چندروزپیش رفته بودخونه مامانم اینااونجاداشته باخواهرم بازی میکرده وسطای بازیش میگه خوب خواهرمم میگه خوب به جمالت.وقتی اومدخونه هی میگفت مامان جمال چیه؟کیه؟دیدم راحتتریش اینه که بهش بگم جمال اسم یه عموییه.کمی فکرکردگفت:عموجمال کی میادخونمون دیشب میگفت مامان خداکیه؟گفتم خدااون بالابالاهاست بچه هاروخیلی دوست داره پدرشوهرم شهیدشده عکسش زدیم به دیوارخونمون اسمشم خدادادبوده اشاره میکردبه عکس میگفت مامان خدااینه گفتم نه اون عکس بابابزرگ خداداه.خلاصه به هزاربدبختی بهش توضیح دادم خدااون با...
27 فروردين 1392

پسرمهربون من

امیرعلی جونم اینروزاخیلی مهربون شده روزی هزاربارمنوباباییشوبوس میکنه ومیگه مامانی دوست دارم بیشتروقتابه من میگه آجی چون خواهرم جلوش بمن گفته آجی اونم بهم میگه آجی شکرخدابالاخره مریضی هم ازبدن پسریکی یکدونه ام رفت ودندون آخریشم یه کوچولوزده بیرون به خاطرمریضیش قبل ازعیدکه بردمش دکترتقریبایک کیلویی کم داشت که فکرکنم الان بخاطرطولانی شدن مدت مریضیش وزنش کمترهم شده باشه اینروزاهم وغمم شده اینکه وزن ازدست رفتشوجبران کنم خوراکیهای مثل چیپس ونوشابه و...راهم دارم بطورکامل دارم ازبرنامه های روزانش قطع میکنم چندروزی خیلی بهونه میگرفت وگریه میکردکه خوراکی میخوام منم باوجودیکه اعصابم خردشده بودودلم میخواست بهش بدم وفقط صداش قطع بشه ولی خو...
25 فروردين 1392

عید1392

عیدامسال سومین عیدی بودکه خدای بزرگ امیرعلی جونموبهمون هدیه دادامیدوارم امسال هم برای همه وخانواده ام توام ازعشق وسلامتی باشه بسلامتی پروژه مای بیبی امیرعلی هم به پایان رسیدروزاول جیش میکردتوشلوارش بعدمیگفت جیش دارم ولی ازروزدوم تقریبایکی درمیان خبرمیکرددیگه ازروزسوم همشوخبرکردولی تاچندروزپیپیاشوخبرنمیکردکه اونم شکرخدادرست شدودیگه خبرمیکنه خودمم یه دوهفته ای سعی کردم نرم زیادبیرون ازخونه که نخوام مای بیبیش کنم یه دوبارم که مای بیبیش کردم موقعی که جیش داشت میگفت بریم دستشویی که بازش کردم.الانم دیگه خبرمیکنه ولی بیشتروقتاهم دستشوییشونگه میداره توپست قبلی درموردمریضی وتب ولرزامیرعلی نوشته بودم متاسفانه هنوزم خوب نشده سه روزاول تب داشت که...
12 فروردين 1392