امیرعلی نفس مامان وبابا

توکه ازجون منی همه جونم مال تو.

18ماهگي

اميرعلي جونم واردهجدهمين ماه زندگي خودشد ازخدابراي پسر18ماهه ام عمرمفيدوسلامتي خواستارم انشالله سال جديدسالم وشادباشي ...
28 اسفند 1390

پسرمهربون

اينم قيافه مهربون اميرعلي جون بعدازخوردن کشک وخرابکاري همه جا واقعااينروزاکه کارم زياده فقط به جون حسني دعاميکنم که اينجوري اميرعلي پاي تلويزيون ميخکوب ميکنه.   اينم هفت سين امسال که ديروزباکمک اميرعلي درست کردم. خداييش خيلي کمک داد ...
20 اسفند 1390

مامي

جمعه سه تايي رفتيم جمعه بازارمثلاخريدکنيم همين که رفتيم داخل بازاريه پسري ماهي ميفروخت به شوشوگفتم بريم خريدامونوبکنيم بعدبيايم برااميرعلي ماهي بخريم همين که ازکنارماهي فروشه ردشديم اميرعلي شروع کردبه غرغرکردن وجيغ زدن وميگفت:مامي مامي ماهم برگشتيم که براش ماهي بخريم که صدانکنه ماهم بريم خريد.وقتي ماهي خريديم خواستيم بريم خريدشروع کردجيغ زدن وگفت هان هان يهني بريم توماشين ماهم ديديم صداش رواعصابه برگشتيم توماشين واومديم خونه آقاخريدشوکردوبرگشت خونه. حالاهم روزاکارش اينه که ميادبالامبل وبه مامي نگاه ميکنه   ...
15 اسفند 1390

پيتزا

شبي جاتون خالي بابايي بردمون بيرون برامون پيتزابگيره منواميرعلي توماشين بوديم همين که بابايي جعبه هاروگذاشت توماشين اميرعلي گفت مامان پيتزا دوتايي مونده بوديم ازکجايادگرفته شايدجلوش که گفتيم ميخوايم بريم پيتزابخوريم توذهنش مونده.امروزيه کلمه ديگه هم گفت:آينه ...
14 اسفند 1390

جيگري

امشب سومين شبيه که بطورکامل(روزوشب)به پسرم شيرنميدم.شب اول چندباربيدارشدوگريه کردگذاشتمش روپام که بخوابه بازم ميگفت ديتا.منم به توصيه دوستان درپرسش وپاسخ ازعطاري صبرزردخريده بودم که خيلي بدبووتلخه.زدم سرسينم همين که اومدنزديک برگشت وشيرنخورد.ديشبم دوبارپاشدنق زدگذاشتمش روپام خوابيد روزاهم که ميگه ديتالباسموميزنم بالا.سينموميزنه ميگه اخه آقالي يعني بندازيمشون سطل آشغال خداامشبم بخيربگذرونه. اميرعليم وقتي ميخوادبشينه روزمين بازي کنه دستشوميزنه روزمين ميگه مامان اينايعني مامان بيااينجا گل پسرم دست-پا-انگشت-مو-بينيشوميشناسه هرکدوموکه بگم بهم نشون ميده تاعدد2هم ميشماره چندتاکلمه جديدم ميگه بادام:بابوم      ...
13 اسفند 1390

روزپنجم

امروزپنجمين روزيه که روزهابه پسرم شيرنميدم وفقط شباشيرميخوره ازامشب ديگه شباهم بهش اضافه ميشه تاديگه کامل ازسرش بيفته.اميرعلي جونم تقريباميشه گفت کمتربهونشوميگيره ولي خواب روزش خيلي کم شده چون عادت داشته باشيربخوابه الان ديگه اينقدربايدخسته بشه بعدشم بذارمش روي پام تکونش بدم تابخوابه صبحاساعت8:30-9که بيدارميشه ديگه نميخوابه تاساعت2:30-3که تقريبايه ساعتي ميخوابه وديگه نميخوابه تاشب ساعت10يا11.انشالله شيرکه ازسرش افتادخوابشم درست بشه ...
11 اسفند 1390

ازشيرگرفتن

امروزباتوکل به خداوحمايت هاي همسري وبعدازکلي تحقيق وپرس وجوتصميم گرفتم اميرعلي ازشيربگيرم ديگه خيلي سمج شده باوجوديکه شب سيرش ميکنم بازم تاصبح شيرميخوره بامشاوره هم که صحبت کردم گفت بهترين موقع براي ازشيرگرفتن بچه ها15تا18ماهگيه.وقتي2ساله بشن بيشترسرشون ميشه به شيرم بيشتروابسته ميشن اونوقت گرفتنش خيلي سخت ترميشه.خلاصه من که عزمموجزم کردم وازامروزشروع کردم صبح ساعت9که بهش شيردادم ديگه بهش ندادم تاالان.(ساعت22:40)ظهروبعدازظهرم کلي نق زدوبهونه گرفت گفت:ديتا ديتا.منم باکلي قصه وآقاگاوه وخانم ببعي خوابوندمش.عصرهم بردمش بيرون پياده روي کردخسته شدخوابيد.تصميم دارم فعلاشيرروزاشوترک بدم بعدهم کم کم شباشو انشالله که اينمرحله اززندگي روهم به خوبي وخوشي...
7 اسفند 1390

قيافه مهربون

اینم قیافه امیرعلی بعدازاینکه دندونم گرفته یاصورتموکندم آخه دیگه این قیافه رومیشه دعواکرد؟؟ دوباره یه دندون دیگه هم درآورده(چهارتادندون آسیابی تقریباتویه هفته) تواین عکسم یکی ازدندونای آسیابیش پیداست ...
2 اسفند 1390
1