امیرعلی نفس مامان وبابا

1

رقص

امیرعلی جونم باگیتارش آهنگ میزنه ودستاشومیبره بالاومیرقصه.توماشینم همینکه میشینه اول دستشواشاره میکنه طرف ضبط وبادستاش قرمیده توخونه هم میادمیشینه پای میزکامپیوترواینقدرغرمیزنه وبه زبون خودش باهامون دعوامیکنه تاکامپیوترروشن کنیم وبراش آهنگ بذاریم ...
25 آبان 1390

بازی

امیرعلی جونم بااسباب بازیش برج های کوچیک میسازه هریه دونشوکه میذاره خودش برای خودش دست میزنه توقع هم داره منم تشویقش کنم اینم عکس اولین برجکی که خودش تنهایی ساخت ...
21 آبان 1390

حرف زدن

عسل مامان کلمات جدیدیادگرفته یه سگ عروسکی داره که آوازمیخونه هروقت میخوادبراش آوازبخونه میگه ماماهاپو وقتی یه چیزی میبینه ومیخوادمیگه اینا(ازاینها) وقتی باباش میادخونه میره پیشش ومیگه باباجان باباجان سجده هم یادگرفته وقتی میگیم الله کن سرشومیذاره روی مهر چندروزپیش پاش یه کوچولوزخم شده حالاهمین که دعواش میکنم زودی به پاش اشاره میکنه مبگه بوو عمه- عمو-چایی هم میگه ...
21 آبان 1390

جشن نامزدی

امشب رفتیم جشن نامزدی دخترخالم(مریم)خوش گذشت جای خاله نازی خیلیییییییییی خالی انشالله مریم جونی وشوشوش خوشبخت وشادباشن اینم ابرازاحساسات امیرعلی وپسرداییم آرمان ...
20 آبان 1390

خواب

ظهری امیرعلی بردم حمام.بعدازحمامش بهش شیردادم خوابیدمنم ازاتاق رفتم بیرون وقتی برگشتم دیدم مدل جدیدخوابیده ...
20 آبان 1390

شیطونک

امیرعلی جونم میادپای میزآرایشم روی انگشتای پاش بلندمیشه وتمومشومیمالونه بهم آخه قربونت برم کی بهت یادداده که روی انگشتای کوچیک پات وایسی ...
16 آبان 1390

تل سر

امروزصبح امیرعلی رفته بودتواتاق خاله ریحانه وتل سرشوبرداشته بودوهی میزدتوموهاش ...
16 آبان 1390