کنارم هستی امادلم تنگ میشه هرلحظه خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه
کنارم هستی وبازم بهونه هامومیگیرم میگم وای چقدرسرده میام دستاتومیگیرم
یه وقت تنهانری جایی که ازتنهایی میمیرم ازاینجاتادم درهم بری دلشوره میگیرم
فقط توفکراین عشقم توفکربودن باهم محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم
میدونم که یه وقتایی دلت میگیره ازکارم روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم
محمدعزیزم دوست دارم

بازدید : 253 مرتبه | موضوع :
عزیزمامان چندروزنتونستم بیام برات بنویسم متاسفانه دایی بابایی (دایی جعفر)فوت کرده بودماهم درگیرمراسم بودیم دیروزهم سومش بودخدارحمتش کنه

اینم شیطون مامان که وقتی دیددستش به دستگیره درنمیرسه رفت یه کوسن آوردگذاشت زیرپاش تامثلادروبازکنه وبره بابابزرگشوازخواب بیدارکنه
قربون مغزکوچیکت بشم عزیزم


اینم امیرعلی جونم باموتورش

بازدید : 46 مرتبه | موضوع :
اینم خرابکاری امشب امیرعلی خان میخواست خودش ماست بخوره اونم نه باقاشق بادست اینم نتیجش دست وموومژه ولباسو...راپرماست کرد

پسرکم اینروزاخیلی شکموشده امشب یه فیلم داشتیم میدیدیم روی میزشون میوه گذاشته بودن رفته بودچسبیده بودبه تلویزیون وهی میگفت اینااینا.تابهش میوه ندادم ساکت نشد
اینم دوتاعکس دیگه که امشب ازپسرقشنگم گرفتم


بازدید : 55 مرتبه | موضوع :
امیرعلیم اینروزاتعدادقدمهاش بیشترشده چهارپنج تاقدم که راه میره خوشحال میشه ومیخوادبدوه که میخوره زمین ولی دیگه کم کم راه افتاده

اسباب بازیهاشوبادهنش میگیره ووقتی میخوادصدامون بزنه که نگاهش کنیم صدانمیزنه که یه بارخدایی تکرده اسباب بازیش ازتودهنش نیفته هی میگه هووووووووووووم هووووووووووووووم تانگاش کنیم
خداروشکرتاکسی بابایی هم اومده وبابایی ازبلاتکلیفی کارش دراومدخداروشکر

به مرداچه غریبه باشن وچه آشنا میگه عمووبه خانمهامیگه عمه

وقتی بهش میگیم حسین حسین کن دوتادستاشومیبره بالاومحکم میزنه روشکمش
وقتی کسی جلوش گریه میکنه یادستشومیذاره روصورتش ادای گریه درمیاره خیلی ناراحت میشه واینقدرصداش میزنه ونازش میکنه تادستشوازجلوصورتش برداره

غذاکه بهش میدم میگم غذاتوبخورتازودی بزرگ شی دوتادستاشومیبره بالایعنی بزرگ شدم

به من میگه ماماناوبه باباش میگه باباجان
همین که توماشین میشینه دستاشوتکون میده وبه ضبط اشاره میکنه ومیگه نای نای
صبحاکه ازخواب بیدارمیشه میره پرده اتاقومیزنه کنارومیگه توتو توتو

بازدید : 49 مرتبه | موضوع :
امیرعلی جون دوتاکلمه دیگه هم یادگرفت به نی نی میگه نانا به اسباب بازی هم میگه ابازی

الله اکبرم میگه البته میگه ااااااااااااااباصدای بلندوبعدسرشومیذاره روی مهر

دیشبم امیرعلی بردم مسجدمیخواست بابچه پسرایی که اونجابودن بازی کنه بخاطربازی کردن بااوناوذوق وشوقی که داشت می ایستادوچندقدم دنبالش میرفت ومیخوردزمین
فکرکنم اگه دوسه شب دیگه بریم مسجددیگه حسابی راه بیفته
![]()
اینم عکسهای جیگرمامانی درسال اول ودوم روزعاشورا(دوماهگی وچهارده ماهگی)

امام حسین نگهدارت عزیزمامان

بازدید : 50 مرتبه | موضوع :
امروزخاله نازی رفت
ولی بالاخره هرکسی بایدبره سراغ زندگیش.تواین مدتی که اینجابودامیرعلی خیلی بهش وابسته شده بودوبهش میگفت مامان
انشالله آجی جون هرجاهستی سالم وشادباشی

امیرعلی جونم درسته همه کلماتونمیگه بگه ولی کاملا هرچی بخوادبازبون خودش واشاره بهمون میفهمونه
دوتاکلمه دیگه هم به لغتنامه امیرعلی اضافه شده مثل جوراب که بعضی وقتهاهم بهش میگه جوبال
چاقومیگه.

بازدید : 52 مرتبه | موضوع :






