امیرعلی نفس مامان وبابا

1

شیطونک

ماشالله این بچه هاخیلی انرژی دارن.امروزباامیرعلی بعدازمدتهارفتیم سرمزاریه دوساعتی تمام قبرهاروپازده وهی ازاین قبرهارفته بالاواومده پایین.بازم باهزارزوروبدبختی آوردمش خونه.خونه هم که اومده بازی کرده تاهمین الان که به زورخوابش کردم دیروزبراامیزعلی شعرنی نی کوچولو چراجیش کردی...خوندم الان که میخواستم بخوابونمش گفت مامان دشویی(دستشویی)اول نفهمیدم چی میگه ومنظورش چیه آخه تاحالادستشویی نگفته بود.بعدفهمیدم منظورش همون شعرجیش رومیگه برام بخون قربونت برم که رابطه بین جیش ودستشویی رومیفهمی شبی بابابایی وامیرعلی رفتیم یه سربیرون.وقتی برگشتیم تااومدم خریدهاروبیارم پایین بابایی هم میخواست درپارکینگ وببنده دیدیم پسری خودش تنهایی پله هارورفته...
26 خرداد 1391

مرد

دیگه پسرم مردشده میره برام خرید عصری بهش گفتم بشین فیگوربگیرتاازت عکس بگیرم رفته تواتاقش ماشینشوآورده گذاشته جلوش بعدمیگه عکس یه عکس که گرفتم رفته ماشینشوگذاشته پاپایی(دمپایی)آورده   دیروزبراپسرم یه بن بن بن خریدم.ازدیروزتاحالا13تاازکارتهای بن بن بن یادگرفته قربون پسرباهوشم برم اینم یه فیگوریه دیگه ...
24 خرداد 1391

یکساله شدن وبلاگ

وبلاگ پسرم یکساله شده.مبارکهههههههههههههههههه هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا       ...
24 خرداد 1391

بالاخره اومدم

بالاخره بعدازیه مدت طولانی اومدم.دوباره اسباب کشی کردیم.اینجاهم تلفنش مشکل داشت که شکرخداامروزدرست شدومنم دراسرع وقت خودمورسوندم. امیرعلی جون در20 ماه زندگیش بسرمیبره دندوناش تقریباکامل شده فقط اون ته ته دهنش مونده همه کلماتومیگه یه کوچولوهم جمله میگه عاشق ماشین بزرگه.توخونه بابالش یاهرچی بتونه دست اندازدرست میکنه وهی ماشینشوازروی دست انداززدمیکنه.بیرونم که میریم همین که یه ماشین بزرگ ازبغلش ردمیشه براش دست بلندمیکنه ودادمیزنه:ماشینه    ماشینه بهش میگم اسمت چیه میگه امیره   میگم اسمت آجیت چیه میگه عشل(عسل)نمیدونم آجیش کجابوددیگه اسم باباشم میگه محمد   ولی هنوززورم نرسیده اسم خودمم یادش بدم ه...
23 خرداد 1391
1