امیرعلی نفس مامان وبابا

1

دوسال ونه ماهگی

عزیزمامانی اینروزاخیلی زورشدی وهمش باجیغ ودادکاراتومیخوای ببری جلومن هم که مخالف زورگفتنم خیلی اعصابم خردمیشه تاباهات راه بیام وقتی میخوایم ازخونه بریم بیرون تابیای آماده بشی ودستشویی بری پشیمون میشم ومیشینم بعدش میای باگریه ازم میخوای بریم بیرون صبح تاچشماتوبازمیکنی میگی مامان برام سی دی ماشینی میذاری.میای پازل بچینیم.برام کتاب میخونی.میای پازل میوهای و...هرچی بزرگترمیشی بیشتروقتمومیخوای نمیدونم چراتنهایی بازی نمیکنی؟ همش دم آشپزخونه میشینی ومن تابیام کاراموبکنم هی بهونه میگیری ومیگی مامان یه چیزی.هرچی هم بهت میدم اون یه چیزی نمیشه چندتاپازل داری که همشوخودت تنهایی میچینی ماشالله به پسرباهوشم که بادوبارچیدن یادگرف...
8 مرداد 1392
1