امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 16 سال و 1 روز سن داره

امیرعلی نفس مامان وبابا

شیطونی

1391/8/4 21:47
نویسنده : مامانی
681 بازدید
اشتراک گذاری

امیرعلی جونم دوسه روزه بایکی ازکابینتهای آشپزخونمون خیلی دوست شدههی میره درشوبازمیکنه وقوطیهای ادویه روبقول خودش میچینهیکی ازقوطیهای شیشه ای روهم دیروزشکونددیروزداشتم اتاقشوجمع میکردم دیدم صداش نمیاداومدم نگاه کردم دیدم توی درکابینته براخودش یه جایی درست کرده نشسته وداره باقاشق نمکهاروزیرورومیکنه همین که منودیدگفت مامان دارم چیکارمیکنمگفتم نمیدونم من بایدازت بپرسم داری چیکارمیکنیگفت میخوام نمک بریزم غذاتدوباره رفتم اتاق واومدم دیدم جاروبرداشته وهی میکشه روسرامیکاگفتم چیوجارومیکنی گفت نمک ریختم جاروکنم مامان دونه(وقتی خرابکاری میکنه بهم میگه مامان دونه)دوا(دعوا)نکنهخندهکلی نمک ریخته بودتوی آشپزخونه که باجاروشم همه روزدزیرکابینتهاچنددقیقه بعدم دیدم رفته رومبل ساکت نشسته واخماش توهمهگفتم چی شده چراناراحتی هی میگفت نمک دوست ندارم نمک دوست ندارمبعدکه رفتم سراغ نمکهادیدم قاشقش خیسهفکرکنم یه قاشق پری ازنمکهاروخورده بود

ماشیناشومیزنه بهم میگه مامان تفاسس(تصادف)کردن

دیشب میخواستم بخوابم گفت مامان بخواب من بازی میکنم زودی میام گفتم بیاپیش مامان.مامانی تنهاست گریه میکنه رفت یه دوری زذوبرگشت قیافشواینجوری میکردمیگفت مامان گریه کنخنده(نمیدونم چه کاریه بخوام به این سختی گریه کنم)


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (6)

خاله نازی
5 آبان 91 1:30
به به چشمم روشنشیطون شدیا فسقلی خالهقربونت برم که اینقدر قشنگ صحبت میکنیبه منم بگو خاله دونه
شکلکهای آروین
5 آبان 91 20:54
سلام ممنون شما هم با افتخار لینک شدید
زهره مامان آریان
6 آبان 91 23:00
خسته نباشی خاله.نمک خوشمزه بود؟فکر کنم برا همین هر روز بانمک تر میشی ها راستی مواظب باش تفاسس نکنی خاله جون خطرناکه
زهره مامان آریان
6 آبان 91 23:15
منم هر وقت به آریان میگم گریه می کنم میگه گریه کن.هی اصرار می کنه گریه کنم
مامان نادیا و نلیا
11 آبان 91 13:09
ای شیطون بلاااااااا امان از دست شما کوچولوها
سپيده
15 آبان 91 17:41
عزيزم نگاه كن چطوري جارو دستش گرفته الهــــــــــــــــــــي براش اسفند دود كن