14ماهگی
امیرعلیم اینروزاتعدادقدمهاش بیشترشده چهارپنج تاقدم که راه میره خوشحال میشه ومیخوادبدوه که میخوره زمین ولی دیگه کم کم راه افتاده اسباب بازیهاشوبادهنش میگیره ووقتی میخوادصدامون بزنه که نگاهش کنیم صدانمیزنه که یه بارخدایی تکرده اسباب بازیش ازتودهنش نیفته هی میگه هووووووووووووم هووووووووووووووم تانگاش کنیم خداروشکرتاکسی بابایی هم اومده وبابایی ازبلاتکلیفی کارش دراومدخداروشکر به مرداچه غریبه باشن وچه آشنا میگه عمووبه خانمهامیگه عمه وقتی بهش میگیم حسین حسین کن دوتادستاشومیبره بالاومحکم میزنه روشکمش وقتی کسی جلوش گریه میکنه یادستشومیذاره روصورتش ادای گریه درمیاره خیلی ناراحت میشه واینقدرصداش میزنه ونازش میکنه تادستشواز...
نویسنده :
مامانی
22:31









