امیرعلی نفس مامان وبابا

1

تب ولرز

این هفته امیرعلی جونم همش مریض بود شنبه صبح زودازخواب پاشدگفت مامانی لرزدارم.دست زدم بهش دیدم خیسه عرقه وداره میلرزه باشوهری سریع بردیمش اورژانس اونجام دکترچندتادارودادتاساعت ده صبح دیدم حالش بدترشدبردمش پیش دکترخودش.گفت ویروسیه بهش تب بردادتادوشنبه همینطورتب داشت دیروزکمی بهترشدولی امروزبازم بیحاله وحالات سرماخوردگی داره انشالله که زودی خوب بشه خیلی سخته بچه که مریض میشه بعدانوشت:امروزبازم امیرعلی روبردم دکترتوی این هفته بارسوم بودکه بردمش دکتر گفت سرفه هاش خروسکیه براش یه آمپول نوشت وآموکسی سیلین.آمپول وزدیم انشالله زودی خوب بشه ...
24 اسفند 1391

پروژه جدید

به لطف خداازامروزپروژه دوم زندگی امیرعلی اجراکردیم پروژه اول که ازشیرگرفتن بودخیلی اذیتم نکردولی این یکی خیلی سخته ازصبح مای بیبیشوبازکردم بازبان بسیارخوش بهش گفتم امیرعلی جون ببین دیگه مای بیبی نداری هروقت جیش داشتی بهم بگوتابریم دستشویی شلوارتوخیس نکنیاخلاصه کنی قصه های غیرمستقیم وآوازم براش خوندم آخرشم بدون هیچ کلمه حرفی رفته دنبال بازیش صبح تاظهرازبس که بهش گفتم مامان جیش نداری خودم دایم دستشوییم میگرفت ازروش مامان پارساجونم استفاده کردم ویه عروسک گذاشتم تودستشویی وکلی برچسب برجسته هم زدم به سرامیکها گفتم هرباری که بیای دستشویی جیش کنی عروسکه هررنگی ازبرچسبهاروخواستی بهت میده یه چندباری شلوارشوخیس کردبعدش میگفت جیش دارم یه چندباری هم خبر...
13 اسفند 1391
1