بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
امیرعلی نفس مامان وبابا
امیرعلی نفس مامان وبابا
توکه ازجون منی همه جونم مال تو.
105
تاريخ : جمعه 29 مهر 1390 | نویسنده : مامانی

من وبابایی کلی بلوزوشلوارخشگل خشگل براش گرفتیم

 

مادرجون فروغ سه چرخه براش خرید

 

مادرجون فاطمه هم اسباب بازی خونه سازی وعروسک ویه کلاه

 

دایی علی هم بهش پول دادلبخند




بازدید : 42 مرتبه | موضوع :
104
تاريخ : چهارشنبه 27 مهر 1390 | نویسنده : مامانی

چه لطیف است حس آغازی دوباره وچه زیباست رسیدن به روززیبای آغازتنفس وچه عجیب است روزابتدای بودن وچه اندازه شیرین است امروز...روزمیلاد...روزتو...روزی که توآغازشدی.تولدت مبارک.




بازدید : 37 مرتبه | موضوع :
103
تاريخ : چهارشنبه 4 آبان 1390 | نویسنده : مامانی

گفتن کلمات:بابا-ماما-جارو-آب-بابابزرگ-مامابزرگ-ماله منه-دد-تته-به به-توتو-پنبه-تاتا

نازی میکنه

وقتی میگم کوزبون امیرعلی فوری زبونشودرمیاره

دستمال برمیداره کمک مامانش میزتلویزیون و... راگردگیری میکنه

کنترلومیگیره طرف تلویزیون که شبکه عوض کنه

باهرآهنگی دست میزنه-کمرشوقرمیده وبادهنش تق تق میکنه

عاشق جاروازهمه رقمش دستی وبرقی و...

به ماشین وسه چرخه وکالسکه میگه هان هان

بادست گرفتن به مبل و...راه میره

فقط کافیه یه کاریوجلوش انجام بدم سریع تقلیدمیکنه

وقتی بهش میگه لالاکن سریع سرشومیذاره زمین که لالاکنه

بوس میکنه وقتی هم دوستیش خاله خرسه بشه بوسش دندون میشه

شونه برمیداره موهاشوشونه میکنه

هرچیزی هم میبینه میگه ماله منه یانهایتا بتونه ازش بگذره مال باباییش میشه

به تابش نگاه میکنه میگه ماما تاتا(یعنی مامان بذارم تاب تاب)

بعضی وقتهابرای خودش آوازمیخونه آآآآآآ تاتاتاتاتا

7تادندون داره چهارتابالاسه تاپایین

وزن9200-قد74-دورسر46

 

الومیکنه

شعرهای پاییزه وپاییزه وعروسک قشنگ من وحسنی روخیلی دوست داره

 




بازدید : 40 مرتبه | موضوع :
102
تاريخ : سه شنبه 26 مهر 1390 | نویسنده : مامانی

عشق من یکسالگیت مبارک




بازدید : 40 مرتبه | موضوع :
101
تاريخ : سه شنبه 26 مهر 1390 | نویسنده : مامانی

روزتولدتومیلادعشق پاک است برای شکراین روزپیشانیم به خاک است.

 

بالاخره یکسال باتمام خوبیهاوبدیهاوسختیهاوآسونیهاش گذشتوامیرعلی جونم یکساله شد.گل مامان یکسالگیت مبارک.همیشه درپناه حق باشی

 




بازدید : 38 مرتبه | موضوع :
100
تاريخ : سه شنبه 26 مهر 1390 | نویسنده : مامانی

صبح میخواستم بامامانموامیرعلی بریم خیابون که دیدم برخلاف هرروزهمین که اسم ددمی اومدامیرعلی میپریدازجاش فقط گریه میکردوهی می اومدتوبغلم.یه لحظه احساس کردم داره میلرزه وناله میکنه دیدم نه لرزش ادامه پیداکردخداروشکربابایی اومده بودخونه کارداشت که بهش گفتم سریع بریم دکتربچم لرزکرده تارفتیم مطب دکترفقط ناله کردولرزیدمنم تومطب گریم گرفت تااومدنوبتمون بشه فقط دعاخوندموگریه کردم.وقتی رفتیم پیش دکترتبشوگرفت گفت تبش روی39رفته اگه یه کم دورترآورده بودینش تبش رفته بود40خدایی نکرده تشنج میکرد.من اصلامتوجه تبش نشده بودم به دکترگفتم چون دیدم میلرزه آوردمش اصلامتوجه تبش نشدم دکترش گفت تب بچه هاخیلی زودمیره بالاودست وپاوصورتشون سردمیشه ولی شکم وبدنشون داغ...

خداروصدهزارمرتبه شکرکه زودی بردیمش دکترحالاپسرم دارومیخوره  تاتبش بیادپایین.

فردام تولدشه ولی دکترگفت فعلاواکسنشونزنیدتاتبش تنطیم بشه توهفته آینده بزنید.انشالله زودی خوب بشی عزیزمامان




بازدید : 74 مرتبه | موضوع :
99
تاريخ : يکشنبه 24 مهر 1390 | نویسنده : مامانی

٣روزه دیگه تاتولدپسرگلم مونده.امسال نمیتونم برای عزیزم جشن بزرگ بگیرم چون هم جاشوندارم هم نی نیم ازتولدچیزی سرش نمیشه انشالله تاچندروزه دیگه میریم خونه خودمون اونجابراش یه تولدخوبی میگیرم.عزیزمامان انشالله 120ساله بشی.مامان وباباخیلی دوست دارن.




بازدید : 40 مرتبه | موضوع :
98
تاريخ : يکشنبه 24 مهر 1390 | نویسنده : مامانی

خوب بذارببینم چندتادیگه مای بببی دارم اگه کمه بابایی زحمتشوبکشه




بازدید : 39 مرتبه | موضوع :
97
تاريخ : شنبه 23 مهر 1390 | نویسنده : مامانی

امشب جیگرمامانی داشت بازی میکردیهواومددستشوبگیره به مبل بلندشه دستش لیزخوردولبش محکم خوردبه لبه مبلگریه کلی گریه کردوازلبشم خون اومدخیییییییییییییلللللللللللللییییییییییییییییییی ناراحت شدم کلی هم گریه کردمگریه(توعکس خط پایین لبش)




بازدید : 39 مرتبه | موضوع :
96
تاريخ : شنبه 23 مهر 1390 | نویسنده : مامانی

امیرعلی لی لی حوضکم یادگرفت البته کف دستش لی لی حوضک نمیکنه روقالی دوست داره آخر لی لی حوضکشم دستشوگومبی میزنه رو زمینچشمک




بازدید : 39 مرتبه | موضوع :